ارتباط با مركز آموزشي ، پژوهشي و مشاوره ايي حاج آقا داودي نژاد موسسه مهرجويان 4- 051185242443  امروز : دوشنبه | 01. خرداد 1391 | 28. جمادي‌الثاني 1433 | 20. می 2012

فقط آخوندها بخوانند

روزهاي اولي که وارد دانشگاه شدم يکي از مهمترين دغدغه هاي من مشکل نماز جماعت بود. راستش را بخواهيد روزي که من به آن دانشکده رفتم، با 3 الي 4 نفر آقا بدون هيچ خانمي نماز جماعت برگزار مي شد، هر طرح تبليغي و برنامه اي که به نظرم مي رسيد براي جذب به نماز جماعت اجرا کردم ولي اثرات چنداني نداشت حداکثرشرکت کنندگان در بيشترين آمار به عدد انگشتان دست هم نمي رسيد.

ساعتها براي اين موضوع فکر کردم و پژوهشي براي ريشه يابي عدم استقبال دانشجويان دانشکده ازنماز جماعت شروع کرده بودم. که به نتيجه بسيار جالب رسيدم.

قابل توجه آخوند هاي دبيرستان و دانشگاهها!

اما نتيجه پژوهش هاي من :

در دانشگاه ما و خيلي از دانشگاهها دوتا فعاليت گروهي انجام مي شود يکي فعاليت رسمي فرهنگي و يکي فعاليتهاي زيرزميني!

در فعاليت زير زميني که غالب مسئولين فرهنگي دانشگاه هم از آن بي خبرند رئيس ناخودآگاه انتخاب مي شود! واضح تر بگويم: آن کسي که خوشکل تر ، خوش تيپ تر ، پولدارتر ، وقلدرترودرسخوان تر باشد و روابط عمومي خوبي با دخترها و پسرها دانشگاه داشته باشد رئيس و سردسته است. البته درسخواني جز شرايط اصلي نيست ولي بسيار در صاحب نفوذ بودن موثر است.

آيا مي دانيد فعاليت اين گروه چه چيزي است؟

1- به هيچ وجه حتي بين خودشان هم بصورت يك گروه رسمي نيستند! اصلا نمي دانند گروه هستند بلکه ناخوداگاه از يک ديدگاه پيروي مي کنند!

2- خيلي از دانشجويان به خاطر اينکه جلو رئيس کم نياورند بايد و نبايد ها ي خودشان براساس کم نياوردن جلو اين افراد تنظيم مي کنند.

خودماني براتون بگويم: آقا پسري که به خاطر موقعيت هايي که دارد دختر و پسرهاي کلاس و دانشکده خيلي تحويلش مي گيرند همان رئيس گروه است. شايد خودش هم نداند که رئيس يک گروه شده ولي در رفتار اينگونه است!

بطوري که بعضي دخترها آرزو دارند اين رئيس يکبار نگاهشان کند و اگر چنين اتفاقي بيفتداز خوشحالي پروازمي كنند و براي همه تعريف مي کنند و که مثلا آقا نويد من را تحويل گرفت و 000

بله! مشکل نمازدانشکده ما اين بود که بعضي ها که اهل نماز بودندولي خيلي مذهبي نبودند براي اينکه جلو آقا نويد دانشگاه کم نياورند و ضايع نشوند نمازجماعت شرکت نمي کردند!

بگذاريد از اين آقا نويد برايتان بگويم ( البته با اجازه خودش که مي دانم از خواننده هاي وبلاگ است)

آقا نويد دانشگاه ما ، يک آقا پسر خوش تيپ، نسبتا پولدار، روابط عمومي بسيار عالي براي مخ زدن دخترها و الگو بودن براي پسرهاي دانشگاه در رشته فوق تخصصي مخ زني ، کمي تا قسمتي شيطون ، سوسول مدل 2006 نه يک مدل بالاتر از روز (اخه اينقدر آقا نويد ما در زمينه مد روز ادعايش مي شد که خودش مدل ريش و لباس براي پسرهاي ديگر دانشگاه اختراع مي کرد)

خيالتون را راحت کنم دختر و پسرهاي زيادي برايش لنگ مي انداختن!!!

اما يک مشکل اساسي که داشت اين بود آقا نويد و مسئولين دانشگاه نه تنها چشم ديدن همديگر را نداشتند بلکه حتي اگر سايه همديگر را مي ديدند ، تير و خمپاره انواع موشکهاي هسته اي به طرف همديگر شليك مي كردند.

علت اين مشکل هم علاوه بر شخصيت محبوب آقا نويد در دانشگاه، انتقادهاي بسيارزياد او به دانشگاه بود. ضمن اينکه رئيس اپوزيسيوني بود که عليه مسئولين دانشگاه بصورت خودجوش تشکيل شده بود.

طبيعي است که حاج آقا دانشگاه ازنظر آقا نويدها از مسئولين دانشگاه (يعني از دشمنان او) به حساب مي آمد. ضمن اينكه حاج آقا يعني من، از نظر آنها دشمن سرسخت آزادي انديشه وآزادي غير انديشه بود. (به علت جلوگيري از بد آموزي ،بجاي واژه اصلي......... که همتون بلد هستيد از واژه وزين غير انديشه استفاده نمودم)

لذا از جمله حکم هاي که براي مجازات حاج اقا صادر شده بود : اعمالي همچون : متلک گفتن ، مسخره کردن ، مارمولک گفتن با اعمال شاقه ، که توسط دانشجويان اجرا مي گرديد.

اما برويم سر نماز خودمان .

هرچي بررسي کردم ديدم اگر آقا نويد نمازجماعت بيايد خيلي ها جذب مي شوند.

براي همين تمام برنامه هاي حاج آقا بر روي مخ زدن رئيس مخ زنهاي دانشگاه متمرکز شد.حتي حاضر شدم در اين راه چندين بار ضايع شوم!

يک روز به يکي از بچه گفتم:((هر جوري شده نويد را پيداش کن !بفرستش پيش من کار واجب باهاش دارم!))

وقتي پيام من به اقا نويد رسيد به تنها چيزي که فکر نمي کرد پيشنهاد رفاقت با يک آخوند بود.

وقتي اولين بار پيش من آمد، نگاهش که کردم معصوميتي که در چهره ي تمام جوانان ايراني است را در چهره ي او ديدم. بهترين راه براي دوستي با او را انتخاب کردم، يعني پيشنهاد مسئوليتي در کميته فرهنگي ! چون مي دانستم افرادي با اين روحيات علاقه شديدي به انجام فعاليت مدیریتی در دانشگاه دارند جالب اینکه برای جذب دانشجویان به کمیته ی فرهنگی بسیار موثر بود.

کم کم دوستی و ارتباط های من و آقا نوید در حوزه کارهای فرهنگی بالا گرفت بعضی وقت ها بصورت عمد برای اینکه دانشجویان دیگر ببینند در راهرو نزدیک به نیم ساعت با او در مورد کارها صحبت می کردم.

راستش بخواهید حتی یکبار هم در مورد رفتارش و تیپش و دوستهای جنس مخالفش، موضع گیری نکردم(فقط به دوستی بسیار صمیمی با او برای برنامه نمازجماعت فکر می کردم)

بعضی از دانشجویان وقتی صحنه خودمانی شدن حاج آقا با آقا نوید را می دیدند اشتباهی به دیوار برخورد می کردند و یا پس از شاخ در آوردن یکی یکی از کنار ما عبور می کردن بعضی ترم هشتمی ها هم اشتباهی به کلاس ترم دومی می رفتند و بعد از کلاس متوجه می شدند چه اشتباهی کرده اند ( این آخری را جدی نگیرید شوخی کردم)

از شوخی که بگذریم برای خیلی ها جالب و تعجب برانگیز بود که نوید وسط راهرو دانشگاه با حاج آقا نیم ساعتی درددل می کنند.

کم کم بچه های دیگر که از رفقای درجه یک آقا نوید بودند با حاج اقا رفیق شدند.

ولی همه برنامه های من نماز جماعت بود و کشاندن آقا نوید به نماز جماعت ! تا اینکه آن روز موعد فرا رسید! تمام برنامه من این بود که وقت اذان اقا نوید را پیدایش کنم و به بهانه حرف زدن به طرف نماز جماعت ببرمش. همین طور هم شد ضمن اینکه همان روز چند نفر از کسانی که برای آقا نوید لنگ می انداختند، همراهش آمدند و نماز جماعتی که جمعیت شركت کننده در آن به اندازه ی انگشت دست هم نمی رسید، حالا داشت انگشت پا را هم تسخیر می کرد!

خبرداغش  بین بچه های دانشگاه ،دخترها و پسرها،پیچید که فلانی ها با هم نمازجماعت شرکت کردند! کم کم نماز جماعت و نمازخانه محل رفاقت ها و تجمع و ارتباط های بچه ها دانشگاه ما شد. لذا من خیلی وقتها بصورت عمد قرار ها خودم را در نمازخانه با بچه ها می گذاشتند تا به اذان می خورد دیگر مجبور بود نماز شرکت کند بعد از مدنی بعضی ها که به اقرار خودشان سالها با نماز قهر کرده بودند و بعضی ها که اصلا نمازهم بلد نبودند در جمع ما شرکت کردند. آقا نوید الان یکی از بهترین دوستان صمیمی من است دوستی که ارتباط دائم با من دارد.خاطرات زیادی با هم داریم که سعی می کنم در آینده برایتان تعریف کنم.

دختران دانشگاه هم با برنامه ای دیگر که قول می دهم سر فرصت خاطره اش را برایتان بگویم به صورت چشمگیری جذب نماز شدند. جالب اینکه اکثر این افراد جذب شده چادری نبودند. لذا خودشان برای نمازخانه درخواست تعدادی زیادی چادر نمازی کردند .( البته حکایت نماز خواهران خیلی شنيدنی است)

لطف خداوند متعال و عنایت و توجه حضرت صاحب الامر(عج) باعث شد که روزهای آخر سال تحصیلی، بیشتر اوقات ما ، برای نمازگزاران دختر و پسري كه با تیپ های فوکلی وموکلی (البته از قول خودشون) در نماز شركت مي كردند،مشکل کمبود مکان داشته باشیم !

 

نظرات  

 
0 #36 حمیدرضا 1391-02-28 23:25
سلام حاج آقا
من اولین بار هست که به سایت شما میام
و واقعا از خاطراتی که به زیان خیلی ساده و زیبا بیان کردید لذت بردم

سپاسگزارم
نقل قول
 
 
+2 #35 دلـــ 1391-02-01 16:55
ای حاج آقا،خیلی ببخشید ولی دلتان خوش است آ
---------
همیشه فکر میکردم که اینهایی که بورسیه میگیرند و کشور دیگری مشغول به تحصیل هستند پس هیچ وقت نمیتوانند نماز سروقت ظهر ر بخوانند چون وقت نماز در برنامه هایشان تعیین نشده است
اما حالا دانشگاه ما حتی امام جماعت ندارد،یک مکانی برای نماز جماعت ندارد،چه برسد به این که نماز جماعت بخوانیم!!!!
نقل قول
 
 
0 #34 بهنام 1391-01-20 15:22
سلام
این شرایط مربوط به دانشگاه های کوچک هست که همه هم رو میشناسند، توی دانشگاه های بزرگ عوامل نماز نیومدن دانشجویان بیشتر از این حرفهاست.
در مورد معصومیت درصد بالایی از جوانان ایرانی هم باید بگم کاملا" درسته و قبولش دارم، حتی بسیاری از بزرگتر ها را هم که میبینم وقتی زبان گفتاری و اعمالشون متصل میشه به دلشون، معصومیتشون آشکار میشه
گفتم جوان برای اینکه هنوز غرق در گناه نشدن
معصومیتشون هم از حقیقت طلب بودن انسان ها ناشی میشه که وقتی تمام حقیقت (نه قسمتیش) بر اون ها عرضه میشه از آن تبعیت میکنن.

با آزروی فرارسیدن هرچه زودتر فرج آقا امام‌زمان(ع)
نقل قول
 
 
0 #33 حیران 1391-01-10 16:44
من متنهای شما را خواندم به شما عالم های دینی احترام زیادی میذادم اما نوشته هام نا خود اگاه برخلاف شماست.
مرا راهنمایی کنید
نقل قول
 
 
+1 #32 Hasani Hasano 1391-01-10 02:58
هی وای من چرا اینجارو تا به حال ندیده بودم پـــــس ...!!؟
نقل قول
 
 
+2 #31 بنده خدا 1391-01-04 15:51
بسم الله و بالله
"خصوصی"
سلام.میخواستم درباره یه موضوعی راهنماییم کنید.من سوم دبیرستانم و رشتم تجربیه.خیلی دلم میخواد درس حوزه بخونم و علاقه ای به دانشگاه رفتن ندارم،البته میدونم اگه کسی هم درس دانشگاه بخونه هم حوزه خیلی بهتره،ولی من میخوام فقط درس حوزه بخونم.پدرم موافقن که من امسال ثبت نام حوزه رو انجام بدم و دیگه پیش دانشگاهی نخونم ولی مادرم نه.اصرار به دانشگاه رفتن دارن.میشه راهنماییم کنید که چیکار کنم؟اخه وقت زیادی تا پایان ثبت نام حوزه نمونده...
نقل قول
 
 
0 #30 فدایی ولایت 1390-12-20 19:30
سلام حاج آقا ...
ما تو مدرسه مون با این مشکل مواجهیم
اگه ممکنه یه راه حلی چیزی بگین آخه ما که تو مدرسه مون آقا نوید نداریم.
پیشاپیش تشکر از راهنمایی تون.
نقل قول
 
 
0 #29 دانشجوی دکترا 1390-11-21 14:37
آقا ما خودمون دانشجو بودیم این طوریام نیست
نقل قول
 
 
-2 #28 یک طلبه 1390-11-14 21:00
بطوري که بعضي دخترها آرزو دارند اين رئيس يکبار نگاهشان کند و اگر چنين اتفاقي بيفتداز خوشحالي پروازمي كنند و براي همه تعريف مي کنند و که مثلا آقا نويد من را تحويل گرفت و 000
به نظرم این جملتون برخورنده و یک ذره اغراق آمیز بود.
در هر حال بقیه مطالب جالب و خوب بود.
به ما هم سری بزنید.
نقل قول
 
 
+2 #27 فرزند خاک 1390-11-11 23:17
سلام....................
دمت گرم اساسی حاج اقا......
با کله میندازنت تو بهشت.....
دست مارم بگیریا.....
احسنت....اجرکم عند الله
حاجی دعامون کن
یاعلی مدد
نقل قول
 
 
0 #26 انتظار 1390-11-06 14:49
سلام حاج اقا
خاطراتتون عالیه
موفق باشید :roll: :roll: :roll: :D :D :lol:
نقل قول
 
 
+2 #25 ياس بهشتي 1390-10-20 15:16
سلام
خدا قوت
پستتون خيلي جلب و شنيدني بود.
اميدورام نو كارتون هميشه موفق باشيد.
يا علي
نقل قول
 
 
+3 #24 طلبه زنجانی 1390-10-06 02:18
سلامخدا قوت
نقل قول
 
 
+1 #23 ابراهیم 1390-09-24 20:04
سلام
حاج آقا خاطرات نابی دارین
مثل خاطرات دوستای حاج آقای خودم
من امروز از طریق یکی از دوستان که شما استادشونم بودین آشنا شدم
واقعا لذت بردم سعی می کنم بیشتر بهتون
سر بزنم
التماس دعا
نقل قول
 
 
0 #22 سرباز کوچولو 1390-09-21 17:49
آخه چه با حال!
آقانوید چه بچه باحالی است!
یک پیشنهاد دادید آمد؟
نقل قول
 
 
+1 #21 عوضی 1390-09-10 16:59
حاج آقا جان سلام
خیلی مخلصیم
سالهاست که وبلاگت را در لیست پیوندهای وبلاگم گذاشته ام بدون آنکه توقع متقابل داشته باشم
اصلا اسم وبلاگم را و خودم را هم عوضی نوشته ام تا پیدایم نکنی
حاجی جان هیچ کاری به گرایشهای سیاسی ات ندارم
اصلا حتی اگر طرفدار احمدی نژاد هم باشی که از آخوندی به درایت شما بعید است. باز هم دوستت داریم
حاجی جون. اخلاق خوب سرمایه است اما مواظب باش در چه راهی خرج می کنی
در راه امام صادق (ع) یا اعتلای نفس خودت؟
بپا شیطان برای کسب مقامات معنوی فریبت ندهد
این شبهای عزاداری به سفینه النجاه بگو: نمی خوام مشهور بشم. نمی خوام چی و چی بشم. می خوام اونی بشم که شماها می خواین!
راستش عکست رو که اول وبلاگ گذاشتی تا دیدم ترسیدم
شیطون از همین جاها میاد توی دلهامون
نقل قول
 
 
+4 #20 بی نشان 1390-08-17 14:49
بسیار عالی دمت گرم
نقل قول
 
 
+4 #19 فرشته 1390-07-13 15:09
از خاطراتتون خوشم اومد.جالب بود.
نقل قول
 
 
+5 #18 مصطفی 1390-06-26 12:02
سلام
وب خوتی داری
خوب مینویسی
میخوام در همین رابطه خاطره ای بنویسم
توی جشنواره دانش آموزی سردار جنگل در شهر رامسر شرکت داشتیم
حاج آقایی بود به اسم راستگو
نماز جماعتش مث نماز جماعت شما بود با این تفاوت که مامومینش مسئولین اردو بودند
ایشان با شرکت در یه بازی فوتبال و حضور در جمع هوادار نماز جماعتی راه انداخت که از صف ناهار و شام طولانی تر و فشرده تر بود
خلاصه اینکه افکار عمومی به طرف فردی جلب میشه که به صورت افقی توی چشم مخاطبش نگاه کنه نا از بالا نه از پایین
یعنی همونطوری که شما نگاه کردید
پاینده باشید و پاینده باشد افکارتان
نقل قول
 
 
+2 #17 مستفید 1390-06-05 16:29
سلام علیکم و رحمة الله با قبولی طاعات و عبادات با سلسله مطالب تفسیر قرآن با نگاه ادبی و نحوی بروزم (حمد1)..خوشحال میشیم تشریف بیاورید....در ضمن لینک شدین
نقل قول
 

افزودن نظر


کد امنیتی
Refresh