ارتباط با مركز آموزشي ، پژوهشي و مشاوره ايي حاج آقا داودي نژاد موسسه مهرجويان 4- 051185242443  امروز : دوشنبه | 01. خرداد 1391 | 28. جمادي‌الثاني 1433 | 20. می 2012
moshavereh
English Arabic French German Spanish Turkish
Besm-1
Barnameha 1
ravan-1
Album-2
delteveshte-1
yaddashhaj-1
Payam
khatereh-1
tasvir-1
chera-1
tamas-1
پیوندها
خبر نامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین مطالب و تغییرات سایت آگاه میشوید.










اوقات شرعی

آمار بازدید کنندگان
37امروزmod_vvisit_counter
325دیروزmod_vvisit_counter
37این هفتهmod_vvisit_counter
1890هفته گذشتهmod_vvisit_counter
5127این ماهmod_vvisit_counter
7486ماه گذشتهmod_vvisit_counter
381947کل بازدیدهاmod_vvisit_counter

بازدیدکنندگان: 1 مهمان حاضر
آی پی شما :: 38.107.179.213
 , 
امروز : 01 خرداد 1391

آخرین مطالب

پربازدیدترین مطالب

زندانی و شکنجه حاج آقا داودی

تردید داشتم این پیشنهاد را قبول کنم یا نه؟! تجربه جدیدی بود! به هر شکلی بود بعد تلفن های زیاد مسئول محترم مربوطه با تردیدقبول کردم!

هفته ایی 3 ساعت باید زندان دستگرد اصفهان به یکی از بندها برای مشاوره می رفتم .

روز اول بود، تا به حال توفیق زندان رفتن نصیبم نشده بود! انشاالله خدا زندان را قسمت همه آرزومندان کند. مخصوصا قسمت شما که داری این پست رامی خوانی(تا تو باشی دیگه این همه منتظر خاطرات حاج اقا نشوی)

درب اصلی زندان که باز می شود و وارد می شوی مفهوم قفس را درک می کنی درها یکی یکی بازوبسته می شد و من بیشتر دچار استرس وگاهی تردید می گشتم .

وارد بند که شدم یکی بلند صدا زد: از جلو نظام!
 

آثار حاج آقا داوودی نژاد

آثار حاج آقا داودی نژاد

 

تصویر کتاب سین جین های خواستگاری: ازدواج, خواستگاری, روابط دختر و پسر, عشق,سینجینهای خواستگاری,سین‏جین‏های خواستگاری


1.کتاب سین جین های خواستگاری

فصل اول:برای چی ازدواج کنم؟

فصل دوم:چه موقع ازدواج کنم؟

فصل سوم:ملاک های انتخاب همسر

فصل چهارم:تفاهم ها و تفاوت های قبل از ازدواج

 

خاطرات حاج آقا (دختري دستمال سري)

حدود 20 سالي بيشتر نداشت .شايد اگر بگويم دستمال سر ازنوع ميكروسكوپي ها سرش مي كرد، بيشتر به واقعيت شبيه است تا بگويم روسري مي پوشيد! از آن دخترهايي بود كه بقول بعضي مي گويند: اخرشه!

 

 

قبل ازماه رمضان بود. وقتي براي مشاوره به اتاق من آمد با روزهاي قبل خيلي فرق مي كرد مقنعه سر كرد هرچند هنوز موهايش بيرون بود اما آن تيپ كجا ،مقنعه امروزش كجا!؟

داشتم از تعجب شاخ در مي آوردم !

بدون مقدمه وبدون اينكه من سوالي كنم شروع كرد:

((حاج آقا امروز اتفاقي خيلي عجيبي برام پيش اومده!))

 

شما بودی چیکار می کردی

 

ماه رمضان رفته بودم تبليغ

هوا خيلي  گرم بود به طوري که بسختي مردم روزه مي گرفتند .

بعد از افطار منبر رفتم و شروع کردم به حرف زدن گرم صحبت بودم که يکي از وسط مجلس بلند شد گفت :

(( حاج آقا معلوم که سحري حسابي غذا خوردي افطار هم منزل يکي دعوت بودي بعداز ازظهر هم حسابي استراحت کردي اين همه حرف مي زني ! من ديشب سحري نخوردم ظهر هم سر کار بودم افطار هم آش ترش خوردم بابا زود دعا بخون مي خوايم بريم بخوابيم!))

من که نمي دونستم چي بهش بگم گفتم : والسلام عليکم و رحمت الله و برکاته

شما بودي چي  کار مي کردي!!!!؟؟؟؟؟

به نقل از يكي از روحانيون عزيز

 

فقط آخوندها بخوانند

روزهاي اولي که وارد دانشگاه شدم يکي از مهمترين دغدغه هاي من مشکل نماز جماعت بود. راستش را بخواهيد روزي که من به آن دانشکده رفتم، با 3 الي 4 نفر آقا بدون هيچ خانمي نماز جماعت برگزار مي شد، هر طرح تبليغي و برنامه اي که به نظرم مي رسيد براي جذب به نماز جماعت اجرا کردم ولي اثرات چنداني نداشت حداکثرشرکت کنندگان در بيشترين آمار به عدد انگشتان دست هم نمي رسيد.

ساعتها براي اين موضوع فکر کردم و پژوهشي براي ريشه يابي عدم استقبال دانشجويان دانشکده ازنماز جماعت شروع کرده بودم. که به نتيجه بسيار جالب رسيدم.

قابل توجه آخوند هاي دبيرستان و دانشگاهها!

 

آخرین نظرات

  • :-x سلام با یه مطلب فوق العاده جنجالی باعنوان "كدا...
  • سلام با مطلب نجس تر از سگ منتظر شما بزرگوار هستم.[...
  • :-| :roll: من از دانشجوهای دانشگاه رازی هستم که او...
  • سلام حاج آقا من اولین بار هست که به سایت شما میام ...
  • سلام حاج آقا من یه وقت مشاوره میخوام خواهشا یه لطف...